درباره وبلاگ ![]() به وبلاگ ما خوش آمدید. ****************************************************** می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : * پدر تنها قهرمان بود. * عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد. *بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود. *بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند. *تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. *تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود. * و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...! &*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&* دوستتون داریم:امیـــــــــــر&نرگس موضوعات آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
عشق، ممنــــــــــــــــــوع!
سه شنبه 14 خرداد 1392برچسب:, :: 1:25 :: نويسنده : امیر و نرگس
◄میگویـَند سـاده ام...
◄میگــوینــد تو مـَرا با یه جملـه،یه لبخــَند،به بـازی میگیــری... ◄مـیگوینــد تـَرفنــدهــایت،شیطنــَت هایــَت،دروغهــایت را نمیفهمــَم... ◄میگویــَند سـاده ام...(!) امــا تو اینــو باوَر نکتـن ◄من فقط ❣❣دوســتت دارَم❣❣ ◄همیــن... ◄آنهــا اینو نمیفهمــَن(♥) نظرات شما عزیزان:
|
|||
![]() |