درباره وبلاگ ![]() به وبلاگ ما خوش آمدید. ****************************************************** می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : * پدر تنها قهرمان بود. * عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد. *بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود. *بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند. *تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. *تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود. * و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...! &*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&* دوستتون داریم:امیـــــــــــر&نرگس موضوعات آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
عشق، ممنــــــــــــــــــوع!
یک شنبه 22 دی 1392برچسب:, :: 22:36 :: نويسنده : امیر و نرگس
چقـــــבر کم توقع شـــבه ام
نه آغوشت را مـےخواهم نه یک بــوســه نه בیگر بوבنت را... همین که بیایـے و از کنارم رב شوے کافیست مرا به آرامش مــے رسانـــב... حتی اصطحکاک سایه هایمان... ![]()
|
|||
![]() |