درباره وبلاگ ![]() به وبلاگ ما خوش آمدید. ****************************************************** می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : * پدر تنها قهرمان بود. * عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد. *بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود. *بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند. *تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. *تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود. * و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...! &*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&* دوستتون داریم:امیـــــــــــر&نرگس موضوعات آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
عشق، ممنــــــــــــــــــوع!
سه شنبه 14 خرداد 1392برچسب:, :: 1:29 :: نويسنده : امیر و نرگس
حالم خیلی بده بدتر از همیشه رسیدم به آخر خط راهی جزء رفتن برام باقی
نمونده اما چطوری
باید برم راه رفتنش
بلد نیستم بلد نیستم چطوری خودمو خلاص کنم که به آرامش ابدی برسم بارها
خودکشی کردم اما نتیجه نگرفتم
خدا چی میخوای از تو جونم چرا ولم نمی کنی به خودت قسم دیگه چیزی ازم
نمونده بخوای
بگیری فقط یه نفس
برام باقی گذاشتی اونم بگیر و راحتم کن خدا چرا صدامو نمی شنوی خدا مگه
اشکامو نمی بینی
خدایا بچه که
بودم میگفتن خدا مهربونه ولی من مهربونی از تو ندیدم از وقتی بزرگ شدم فقط
عذاب کشیدم
خدا منو برای عذاب
دادن آفریدی چرا دست از سرم بر نمیداری به چه زبونی بگم ولم کن خدا ولم کن
دیگه بسه گناه
من چی بود
عذاب کشیدن را رو پیشونیم نوشتی جواب بده خداااااااااا با توام من جواب میخوام
جوابمو بده
نظرات شما عزیزان: هادی
![]() ساعت14:51---17 خرداد 1392
وبلاگ قشنگی دارید بهتون تبریک میگم. امیدوارم موفق باشید
مهدی
![]() ساعت23:41---16 خرداد 1392
![]()
|
|||
![]() |