درباره وبلاگ ![]() به وبلاگ ما خوش آمدید. ****************************************************** می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : * پدر تنها قهرمان بود. * عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد. *بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود. *بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند. *تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. *تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود. * و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...! &*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&* دوستتون داریم:امیـــــــــــر&نرگس موضوعات آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
عشق، ممنــــــــــــــــــوع!
جمعه 17 خرداد 1392برچسب:, :: 14:53 :: نويسنده : امیر و نرگس
فقط یکیو میخام باهاش برم کافه . . .
برم پارک . .با هم فدم بزنیم . . . رباط هم بود , بود !!! بی احساسیش شرف دارد به احساس بعضی ادمها . . . نظرات شما عزیزان: میلاد
![]() ساعت15:44---17 خرداد 1392
|
|||
![]() |