درباره وبلاگ ![]() به وبلاگ ما خوش آمدید. ****************************************************** می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : * پدر تنها قهرمان بود. * عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد. *بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود. *بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند. *تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. *تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود. * و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...! &*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&* دوستتون داریم:امیـــــــــــر&نرگس موضوعات آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
عشق، ممنــــــــــــــــــوع!
پنج شنبه 9 خرداد 1392برچسب:, :: 21:51 :: نويسنده : امیر و نرگس
اسمشو از موبايلت پاك مي کنی...
مسيجاش ديليت مي شه...
به دوستات ميگي حق ندارين جلوم اسمشو بيارين
به خودت تلقین میکنی که فراموشش کردی
اما... با جاي خاليش تو قلبت چيكار مي كنی؟؟
با اين همه تشابه اسمی چيكار مي كني ؟؟
با اهنگايي كه باهاش گوش ميكردي چيكار مي كني؟؟
![]() نظرات شما عزیزان: هلیا
![]() ساعت14:57---17 خرداد 1392
اره با همه ی خاطره هاش...سخته خیلی سخت. اگ شماباهم رفیقین امیدوارم تااخرش باهم باشین ..نامرد من ک زد زیر همه چ.پ
درضمن وبلاگ قشنگی دارین
|
|||
![]() |